مزدا پرستم، برمیگزینم که مزدا پرست زرتشتی باشم،با ستایشها و باورها، اندیشه نیک را میستایم گفتار نیک را میستایم کردار نیک را میستایم، دین بهی مزدا پرستی را میستایم که یوغ بردگی بر می اندازد و جنگ افزار را فرو می نهد که آزادگی بخش و راستین است که از دینهائی که هستند و خواهند بود،مهترین و بهترین و زیباترین است که خدائی است و زرتشتی، اهورامزدا ، پروردگار دانا را سزاوار همه خوبیها میدانم، این است ستایش دین مزدا پرستی ... بخشی از اوستای کُشتی
 

مقدمه (2)
تاریخی (7)
جشنها (3)
زنان (2)
شخصیت ها (8)
هخامنشیان (1)
مکان های تاریخی (1)
نوع ندارد! (6)
زرتشتیت (3)
زرتشت (5)
آئین مهر (2)




 

فریاد سکوت هایم / دومین وبلاگم
نجوای غم / سومین وبلاگم
تارنگار امید عطایی فرد
ضد شاملو
تارنمای هخامنشیان
Eternal Griefs
اتحاد ایرانیان
بیداری
امضا برای ثبت خلیج فارس در گوگل ارث
 

 
 

 


 

بشترنا (- كلیك)

به افتخار خاک و خون (- كلیك)

ستیز با خرافات (- كلیك)

شهریار روشنی ها (- كلیك)

از تبار آریا (- كلیك)

ناگفته های تاریخ (- كلیك)

آتشکده (- كلیك)

پیام آور آریایی (- كلیك)

تازی ستیز آریایی (- كلیك)

مزدا اهورا (- كلیك)

آمستریس (- كلیك)

تاریخ-شاهنامه-ادبیات (- كلیك)

آتش فروزان (- كلیك)

کوروش پرست (- كلیك)

دختر ایران زمین (- كلیك)

سوختگی اسید (- كلیك)

دلتنگی های مادر زمین (- كلیك)

میهن پرست (- كلیك)

سلسله ی هخامنشیان (- كلیك)

ایران در من (- كلیك)

رز سیاه (- كلیك)

تاریخ ۷ کشور (- كلیك)

نوید آزادی (- كلیك)

آنتی پان ترک (- كلیك)

بیداری (- كلیك)

فرمان آریا (- كلیك)

کانون زنان جامعه ایرانیان متحد (- كلیك)

Fracture (- كلیك)

نیروانا (- كلیك)

گرگ بیابون (- كلیك)

سکوت مرگبار (- كلیك)

سیاه مشق (- كلیك)

آلاچیق صبح (- كلیك)

آخرین ققنوس (- كلیك)

تاریخ ایران باستان (- كلیك)

ایرانیان متحد (- كلیك)

نسل سوخته (- كلیك)

سروش بگو؟ (- كلیك)

RockEm All (- كلیك)

سکوت عشق (- كلیك)

دختر اهورایی (- كلیك)

دختر آتش (- كلیك)

شازده کوچولو (- كلیك)

مولانا عارف بزرگ (- كلیك)

متال سنتر (- كلیك)

یک آزادی خواه (- كلیك)

بانوی بیدل (- كلیك)

آرتمیز (- كلیك)

آریا مهر (- كلیك)

سرزمین ما (- كلیك)

پاسارگاد (- كلیك)

آریا (ایران من) (- كلیك)

اقتدار ملی (- كلیك)

Symbol of Baphomet (- كلیك)

نفرت (- كلیك)

کنج اتاق (- كلیك)

لب های جذامی (- كلیك)

مرگ جنین (- كلیك)

Real Nightmares (- كلیك)

ایران ، هنر اول و آخر (- كلیك)

آرشیو لینكدونی

 


   
 
بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل بازدیدها :

كل مطالب :

كل نظرات :

 

:: همکاری جهت دانشنامه ایران باستان


به نام خداوند جان و خرد

دانشنامه ایران باستان

(سرپرست: استاد امید عطایی فرد)

 

1. چرا دانشنامه؟

در فرهنگ ایرانی دانش و خرد از ارج بسیار زیادی برخوردار بوده است و ایرانیان نخستین کسانی بودند که به نگارش دانشنامه ها دست یازیدند. نامدارترین و بزرگترین دانشنامه کهن جهان: اوستا می باشد که همایشی از همه ی دانشهای شناخته شده ی آن روزگار را در بر داشت. امروزه نیز بایسته است میراث ملی نیاکان خود را دوباره گردآوری و از گزند به دور داریم.

 

2. گستره کار

محدوده و پهنه ی پژوهشها از نقطه ی صفر تاریخ ایران تا پایان ساسانیان، و با نگرش به این مرزهاست:

*مرزهای فلات ایران (از رودهای جیحون و سند تا فرات)

*مرزهای سیاسی ایران (بستگی دارد به قلمرو سلسله ها)

*مرزهای فرهنگی ایران (بستگی دارد به قومهای ایرانی خارج از حوزه ی سیاسی ایران)

نکته: قومها و مردمان ایرانی که در این پهنه می گنجند: ایلامیان، سومریان، کلدانیان، کاسپیان، سکاها، سرمت ها، بابلی ها، هیتی ها، میتانی ها، هوری ها، اورارتویی ها (ارمنیان)، کیمری ها، مادها تا ساسانیان. (در این باره خواندن کتاب «ایران بزرگ» / امید عطایی فرد / انتشارات اطلاعات، برای همه ی همکاران بایسته است.)

 

3. زمینه ها و شاخه ها

معماری و شهرسازی، موسیقی، اخترشناسی، ریاضی و هندسه، نقاشی، پیکره سازی، سفالگری، بافندگی، جانورشناسی، گیاه شناسی، روانشناسی و روانپژوهی (ماوراءالطبیعه)، پزشکی، دین و عرفان و فلسفه، زمین شناسی، ورزش، جشن و آئین، خط و الفبا، زبان شناسی، شعر و ادب، بازی و نمایش، استوره شناسی، جامعه شناسی، حقوق، پوشاک و ....

 

4. گزینش و انتخاب رشته

هر فرد می تواند زمینه و موضوع دلخواهش را آزادانه برگزیند. برای پیوستن به ما هیچ شرط سنی و تحصیلی و عقیدتی در میان نیست. تنها شرط: داشتن عشق و تعهد و انجام برنامه هاست. کسانی که به اینترنت دسترسی دارند می توانند در هر شهر و کشوری که هستند وارد همکاری شوند.

 

5. روش و شیوه ی پژوهش

*نقل قول و یادداشت برداری باید بدون هیچگونه دستبرد و ویرایش انجام شود.

*در آخر و پای هر یادداشت، نام کتاب و شماره صفحه ذکر شود. (برای نمونه: ایران بزرگ، 34)

*شناسنامه و مشخصات کامل کتاب های مرجع در یک صفحه ی جداگانه نوشته شود.

(نام نویسنده، مترجم، نام ناشر یا نام تارنما (وب سایت)، نوبت چاپ، سال چاپ)

*افرادی که یک موضوع مشترک برگزیده اند با راهنمایی سرگروهشان به کار می پردازند. سر گروه ها با سرپرست در پیوند خواهند بود. گزینش و ویرایش نهایی با سرپرست می باشد. ریزه کاریها و جزئیات بیشتر در نشستهای حضوری و تارنگار سرپرست آموزش داده می شود.

*همکارانی که رایانه دارند یادداشتها را به این رایانامه بفرستند:

artabaz@hakhamaneshian.ir

*مراجع اصلی: ایرانیکا، لغتنامه دهخدا، ویکی پدیا و فرهنگ ها و کتاب های مرجع مربوط به هر رشته.

دو کتاب کلی و سودمند: تاریخ علم در ایران (مهدی فرشاد) + سهم ایران در تمدن جهان (حمید نیرنوری)

:: نوع مطلب : نوع ندارد! ,

:: نوشته شده توسط : سرباز کوروش بزرگ در شنبه 18 آبان 1387 

لینك ثابت   گفتار نیک ( )


:: نکته هایی گفته نشده درباره "کوروش بزرگ"


به نام اورمزد

پژوهش: استاد امید عطایی فرد

                               کتاب منم کوروش شاه جهان / استاد امید عطایی فرد 

هنوز درباره ابر مرد تاریخ ایران و جهان، پدر ملتها، مسیح تورات و ذوالقرنین قرآن، سخنان نهفته، بسیار می باشد. در اینجا فهرست وار به نکته هایی اشاره می کنم که چندان به بررسی کشیده نشده است:

1. یکی از بهترین آگاهی ها درباره آیین و جهانبینی کوروش بزرگ، پیکره ایشان در پارسه میباشد. در سده های پیش بر فراز تندیس، به خط میخی نام کوروش را نگاشته بودند که اینک در دسترس نیست و از پیکره، کنده شده است. این آگاهی را وامدار کسانی چون "مادام دیولافوا" هستیم که در سفر خود به ایران، تندیس شاهنشاه هخامنشی را نقاشی کرد. برخی از نویسندگان بدون توجه به این نکته، تندیس یاد شده را "فرشته بالدار!!" میخوانند.

مایه نگرانی و افسوس است که نگاره هایی از کوروش بزرگ رواج یافته است که بر سر ایشان، کلاهی مانند کلاهخود موتورسواران نهاده اند و یک ستاره که مانند آرم و نماد آمریکاست، در بغل این کلاه ساختگی، خود نمایی می کند.

                              

نگاره جعلی کوروش بزرگ

اُفسر (تاج) کوروش هخامنشی بر گرفته از آیینی مغانه میباشد که در مصر نیز راه یافته بود و نمونه ای از آن به جای مانده است. (بنگرید به کتاب: سکندر و دارا). گیسوان شقیقه را بلند می کردند و پس از بافتن، به گونه ای در پشت گوش می پیچاندند که به سان شاخ قوچ میشد. آن ستاره ای که شما می بینید در واقع موهای بافته شده بود! این رسم مغانه را امروزه در میان خاخامهای یهودی میتوان دید که موهای شقیقه را میبافند و البته نمی پیچند.

2. در دست راست شاهنشاه چوبدست شاهی (اشترای جمشید) به چشم می خورد که امروزه محو شده است. همانند آن در نگاره های زرتشت و شاید هم برسُم (شاخه مقدس) بوده است.

3. بر فراز اُفسر شاه، سه گوی را نهاده بودند. تاکنون کسی به چیستی این گوی ها پی نبرده است. من گمان می کنم که اینها مروارید هستند؛ یکی از نمادهای آیین مهر که در نوشتارهای رمزآمیز عیسوی نیز یاد شده است. در سروده ای به زبان سریانی خطاب به عیسا، او را به مروارید همانند کرده و گفته است: بزرگ است شکوه تو؛ در آن تاجی که تو را نشانده اند، همانند نداری.

در "تاق بستان" نیز فرشته ای دارای دیهیم مروارید نشان بوده و فرشته دیگر، پیاله ای پر از مروارید دارد. (بنگرید به: جستار درباره مهر و ناهید/ محمد مقدم). نگاره ای از یک شاهین هخامنشی نیز سه مروارید (یکی روی سر و دوتای دیگر در چنگالها) را نشان میدهد. آیا این عقاب همان لقب کوروش بزرگ در تورات، یعنی "شاهین شرق" میباشد؟

                               شاهین هخامنشی

4. مروارید ها بر روی گل نیلوفر جای دارند که این گیاه نیز از ارجمندترین نمادهای میتراییسم به شمار میرود. در تندیسکی از آلمان میبینیم که ایزد میترا از میان نیلوفر زاده میشود. در جشن مهرگان، موبدموبدان در خوانچه ای که نزد شاه می برد، گل نیلوفر می نهاد.

5. زیر سازه افسر شاهنشاه کوروش، شاخ های قوچ است که هر کدام مخالف دیگری کشیده شده و همسو نیستند. در انجیل، قوچ نشانه خدایی، و بز نشانه اهریمنی است. در تورات  (پیشگوییهای دانیال) پادشاهی کوروش به گونه قوچ، و آلکساندر مقدونی گجستک به چهره بز نمود شده اند. در بنایی ویران، نزدیک به آرامگاه کوروش بزرگ، که آن را آتشکده میدانند، روی برخی سنگها نقش شاخ قوچ دیده میشود.

6. چهار بالی که پیکر کوروش را پوشانده، نشانه سروری بر چهار گوشه جهان میباشد و نیز سخن از آن دارد که خدایگان کوروش هخامنشی به درجه ایزدان رسیده است. در تورات (کتاب اشعیای نبی) می خوانیم که خداوند کوروش را مسیح کرده و روح ایزدی در اوست. کوروش پرتو و فروغی برای انسانهاست و خدا او را بسیار دوست دارد. یادآور میگردم که نام کوروش همریشه با "خور" به معنای روشنی بخش است.

7. پایه آرامگاه کوروش بسان زیگورات، و آن تابوت بزرگ سنگی با تاق شیب دارش، نمایه ای از مهرازی (معماری) ناهید پرستی است. آناهیتا و میترا از ایزدانی بوده اند که در کنار اهورامزدا در سنگنبشته های هخامنشی، یاد گردیده اند. آرامگاه دارای هفت (عدد مقدس و نشانه هفت ایزد سیاره) پله میباشد.

                    آرامگاه کوروش بزرگ

 

:: نوع مطلب : شخصیت ها ,

:: نوشته شده توسط : سرباز کوروش بزرگ در چهارشنبه 1 آبان 1387 

لینك ثابت   گفتار نیک ( )


:: دانش در ایران باستان و تأثیر آن بر جهان (بخش دوم)


اکنون می پردازیم به کتاب ها و یا نشانه هایی که نشانگر دانش در ایران پیش از اسلام بوده است. یک مورخ یا بهتر بگوییم یک سیاح رومی که از سرداران سپاه رومیان نیز بوده، در قرن هفتم پیش از میلاد از همدان که در آن زمان هگمتانه نامیده می شد، می گذرد. شاید برای این رفته بود که اوضاع و احوال آنجا را ببیند و شاید هم برای این بوده که به آنجا لشگر کشی کند. او آنجا با مدرسه ای یا بهتر بگوییم با دانشکده ای روبرو می شود که رئیس آن شخصی به نام "سئنه" و دارای صد شاگرد بوده. در این دانشکده اختر شناسی، پزشکی، فلسفه و ریاضی، روی هم چهار درس به شاگردان می آموختند. بزرگترین دانشمندان و بهترین پزشکان از سراسر دنیا به سراغ او به آنجا می آمدند. بعد ها پلوتارک می گوید که من از اینگونه مدارس در همه ی شهرهای ایران دیدم که در آنجا پزشکی، اخترشناسی، ریاضی و فلسفه می خواندند. اگر در ایران هیچ علمی نبود، اینها چی می خواندند؟ نوشته هایشان کجاست؟

پلونیوس یکی از مورخین یونانی در قرن اول پیش از میلاد که از ایران دیدار کرده می گوید: "وقتی من در ایران بودم شعاع کره ی زمین و انحنای زمین را اندازه می گرفتند. اکنون اگر بخواهند شعاع زمین را اندازه بگیرند، اگر اخترشناسی و ریاضی ندانند، نمی توانند کاری انجام دهند. در همین زمان، در یونان زمین را مسطح می دانستند که دور آنرا آب فرا گرفته است. البته یک توضیح شاعرانه هم در ایلیاد در این زمینه و خانه ی معشوقش دارد و می گوید: "خانه ی معشوق من در مرکز آتن است، آتن در مرکز یونان است و یونان هم در مرکز زمین است. بنابر این همه ی اجرام و همه ی آسمانها و همه ی کهکشانها به دور خانه ی معشوق من می چرخد. البته از نظر هنر و زیبایی توصیف قشنگی است ولی وقتی که وجه علمی آنرا در نظر بگیریم و همراه آنچه که در یشت ها از جمله در "آبان یشت" درباره ی کره ی زمین نوشته شده و از گردی زمین صحبت می کند با هم بسنجیم می بینیم که در ایران آن زمان دانشی بوده که در یونان نبوده.

از اینها گذشته این "سئنه" ی ایرانی که نام بردم پس از مرگش به اسطوره تبدیل شد و سینا هم از سئنه و سئنه به معنای پزشک مطلق بوده؛ سیمرغ که در شاهنامه آنده همین کلمه ی سئنه است و در واقع به معنی پزشک است که درمان می کند.

ما می گوییم پور سینا یا ابن سینا یا فرزند سینا. اگر به کتاب های فرهنگ واژه ها مراجعه کنید می بینید که نوشته اند ابوعلی سینا پسر فلان، پسر فلان، پسر فلان ... تا پنج پشت نامبرده اند که همه عربی است، در حالیکه نمی توانسته ابن سینا تا پشت پنجم همه اش عربی باشد ولی می بینیم که اینگونه نوشته اند. برای خالی نبودن عریضه، جد ششم او را پور سینا نوشته اند و من خیال می کنم همگی ساختگی است. ابن سینا به معنی پزشک زاده است. یعنی او کسی است که از خانواده ی پزشک بوده و این پور سینا بازمانده ی همان سئنه ی 700 سال قبل از میلاد بوده. چنانکه کسی که تمام عمر در دریا بسر می برد او را فرزند دریا می خوانند. موردی که من واقعاً نتوانستم حل کنم این است که می گویند ابوعلی سینا، فرزند فلان. او اصلاً فرزند نداشت که به او پدر علی یا ابوعلی یا بوعلی بگویند. حال چگونه او را پدر علی می خوانند، نمیدانم!

در مورد یونانیان سخن گفتم، در اینجا باید بگویم فیثاغورث که از نخستین فیلسوفان و ریاضی دانان یونانی است. او 20 سال در ایران و بابل بسر برده است. بابل هم در آن زمان بخشی از ایران بوده. در قدیم رسم بوده، بخصوص این رسم را یونانیان داشتند که هرچه را از هرکجا می گرفتند به نام خود می نوشتند و از اصل آن نام نمی بردند. در شرح حال فیثاغورث می گویند، او "دانش مغان" آموخته بود. فلسفه ی نور فیثاغورث که خورشید را مرکز می دانست نحن تأثیر ایرانی بوده که به کرویت گردش زمین به دور خورشید باور داشت. حرف او را نپذیرفتند تا زمان "کپرنیک".

ما در ایران باستان فیلسوف بزرگی داشتیم به نام "اُستانِس"؛ او اهل ری بود. او به "مَس مغان" مشهور بود. "مَس" به معنی "بزرگ" است که هنوز در میان زرتشتیان یزد و کرمان گفته می شود. گاهی هم به او زرتشت زمان می گفتند. او در زمان خشایار شاه به مصر که جزو ایران بود می رود و در معبد مَمفیس ساکن می شود.

گفتیم که مصر جزو ایران بوده، کتیبه ای در مصر پیدا شده که داریوش بزرگ در آن می گوید: "من، داریوش، پادشاه پارس، دستور دادم میان اینجا و دریای پارس آبراهی بسازند که این دریا را به دریای پارس پیوند دهد." (ساخت کانال سوئز)

اُستانِس که در معبد ممفیس ساکن شده بود، شاگردانی داشت. یکی از این شاگردان "دموکریت" یا "ذیمقراطیس" بود. دموکریت کسی است که واضع فلسفه ی اتمی و ذره گرایی است که از استادش اُستانِس فرا گرفته بود.

دانشنامه ای در یونان از زمان قدیم از کسی به نام "پاپیوس" مانده (اگر اسمش را درست گفته باشم). او از اُستانِس نام می برد و می گوید او یک فیلسف طبیعی بوده و فلسفه ی او را شرح می دهد که می گوید: "طبیعت خودش خودش را اداره می کند و بازسازی می کند به شرطی که ما آنرا از بین نبریم." این حرفی است که هنوز هم پابرجاست و ما باید مواظب محیط زیست و زندگی باشیم. در همان دانشنامه پاپیوس از فلسفه ی ذره گرایی اُستانِس نام می برد. همان چیزی که شاگردش دموکریت و امروز به نام او مشهور است. این بحث باقی می ماند که ما "اقلیدس" نداشته ایم و یا کسی نداشته ایم که فلسفه بیاورد. شاید تعجب کنید اگر بگوییم اقلیدس هم ایرانی و از آسیای صغیر بوده که به اسکندریه می رود و کارش را در آنجا شروع می کند. او هیچگاه در یونان نبوده است.

با وجود این، به نظر من تاریخ دانش را بد فهمیدیم، تاریخ دانش را عوضی فهمیدیم. تاریخ دانش از جایی شروع نمی شود که همه اش تئوری یا نظری باشد با همه اش عملی. تاریخ دانش از مراحل مختلف پی در پی عملی و نظری هر دو گذشته است. آنرا کمی روشن تر کنیم پیش از یونانیان، از ابتدای بشر تا 600 سال پیش از میلاد که طولانی ترین دوران پیشرفت بشر بوده و خیلی هم پیشرفت کرده بود، همه چیز به خاطر عمل بود، بخاطر نیاز بوده. اگر ریاضی کار می کردند و یا اینکه به اخترشناسی روی آورده بودند همه به خاطر نیاز بوده ولی علم را برای نیاز به کار بردن اشتباهاتی به همراه می آورد. برای نمونه در مصر باستان، در ایلام و بابل برای مساحت هر چهار ضلعی، مجموع دو ضلع روبرو را نصف کرده و سپس در هم ضرب می نموده اند. امروز می دانیم این تنها برای مستطیل درست است، نه برای هر چهار ضلعی دیگر. آنها این را برای کرت بندی زمین به کار می بردند که تقریباً به شکل مستطیل بوده و اگر هم اشتباهی می شده، در عمل مهم نبوده و اثری نداشته. ولی این اشتباهات آنها را بیدار کرد به خصوص در هندسه ی ایلامی های خودمان بیش از بابلی ها کار کردند. آنها روی هندسه کار می کردند. می دانیم در هندسه قضیه ای به نام فیثاغورث که در مثلث قائمه مجموع مجذور دو ضلع برابر است با مجذور وَتَر. همه قبول دارند که این قضیه مربوط به فیثاغورث نیست، بعد ها به او نسبت داده اند.

در اواخر دوره ی قاجاریه، به وسیله ی فرانسوی ها، چیزهایی در ایلام پیدا شده که بردند به فرانسه و خوشبختانه آن را چاپ کردند. در میان آنها 17 مورد مثلث قائم الزاویه با ضلع های مختلف هست که همان نتیجه را داده است و به نظر می رسد که آنها دنبال راه حل کلی بودند که یک نمونه اش باقی مانده که ما پیدا کرده ایم و هست.

:: نوع مطلب : تاریخی ,

:: نوشته شده توسط : سرباز کوروش بزرگ در یکشنبه 7 مهر 1387 

لینك ثابت   گفتار نیک ( )


:: مطالب پیشین

 

 

وبلاگ من
پست الكترونیك


 

سرباز کوروش بزرگ (40)



 

آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386
1 2 3 4 5 6 7 ...

 


 


Copyright © Mehr-khorshid.mihanblog.com 2005 . Design By Deineath